" Above All Else Love On Another "
« مرد مست »
پرده بالا رفت و من دوباره زمین را دیدم.
این بار گوشه خیابانی از یک شهر بزرگ را دیدم .
در آنجا مردی را دیدم که مست و منگ در پیاده روی نزدیک یک ساختمان خوابیده بود . یکی از راهنماهایم گفت : چه می بینی ؟
گفتم : چطور مگر ، ولگرد مستی که در پلاسی خوابیده .
راهنماهایم به هیجان آمدند . گفتند : حالا به تو نشان می دهیم که او واقعا کیست .
روح او را به من نشان دادند و من مرد جذابی دیدم که سرشار از نور بود . از وجودش عشق متجلی می شد و فهمیدم که در عالم معنا او را بسیار تحسین می کنند .
این موجود فوق العاده به عنوان یک معلم به زمین آمده بود تا به دوستی که در عالم معنا داشت کمک کند . دوست او وکیل برجسته ای بود که دفتر کارش چند ساختمان آن طرفتر بود .
هر چند مرد مست دیگر پیمانی را که با آن دوست داشت به یاد نمی آورد قصدش این بود که نیازمندی دیگران را به او یادآوری کند . من فهمیدم آن مرد وکیل ذاتا مهربان بود اما دیدن مرد مست مانند جرقه ای او را وادار می کرد بیشتر به کسانی که به کمکش نیاز داشتند برسد .
مرد مست زمان بودنش در روی زمین را فدای منافع دیگری کرده بود . رشد او ادامه داشت و چیزهای دیگری که بعدها برای پیشرفت نیاز داشت به او داده می شد .
آمدن ما به زمین شبیه انتخاب یک کالج و یک رشته ی تحصیلی است . همه ی ما در مراحل مختلف رشد روحی هستیم و هر یک از ما در وضعیتی به اینجا می آییم که برای نیازهای معنویمان مناسبترین است .
به محض اینکه دیگران را به خاطر اشتباهات و تقصیراتشان قضاوت کنیم اشتباه مشابهی از خودمان بروز می کند .
در اینجا ما دانش کافی نداریم که بتوانیم دیگران را به درستی قضاوت کنیم .
------------------------------------
متن بالا برگرفته از فصل چهاردهم کتاب « غرق در نور » چاپ انتشارات جیجون یا همان کتاب « در آغوش نور » چاپ انتشارت تیر بود . نویسنده ی این کتاب و دو کتاب دیگری که در ایران ترجمه و چاپ شده بانویی به نام « بتی جین ایدی » می باشد.
این خانم آمریکایی ، از یک مادر سرخپوست و از یک پدر اسکاتلندی - ایرلندی تبار متولد شده است . به سرخپوست بودن خویش افتخار می کند و آداب آنها را ارج می نهد.
ایشان یکبار در 4 سالگی و برای مدتی کوتاه ، و سپس در سن 32 سالگی بعد از یک عمل جراحی و در حین خونریزی شدید، به مدت بیشتری ، روحشان به عالم لامکان پرواز کرده با حقایقی آشنا گشته و دوباره به زمین برگشته تا ماموریت نیمه تمام خود را که را الان به خاطر ندارد انجام بدهد.
بتی عزیز شما چهره ای بسیار مهربان و روحی بسیار عظیم دارید. مدت 2 سال ، زمان لازم داشتم تا بتوانم آنچه در کتابهایتان نوشته بودید باور نمایم از این بابت متاسفم ولی اتفاقاتی که برایم افتاد و با کنکاش درونم متوجه شدم آن پیامی که شما واسطه ی رساندنش به زمینیان بودید چیز تازه ای نبوده چون من آنها را به یاد آوردم !
شما باور مرا به زندگی بسیار بهبود بخشیدید . فهمیدم خداوند بزرگ به فراخور زمان و فهم بندگانش پیامهای مختلفی به زمین ارسال می کند . خواستم این رسالت شما رو دنبال کنم. از نمایشگاه کتاب از جلد اول کتابتان تعدادی تهیه و به آشنایان و دوستان دادم و گفتم در صورت امکان آن را به دوستان خودتان بدهید تا بخوانند.
ولی گویا زمان درک پیام شما برای انسانها متفاوت است چون فقط یک نفر اینکارو انجام داد !
امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم پیامی که یکتا پروردگار تمام کائنات و در هزاره ی سوم به گونه ای متفاوت و به وسیله ی شما در اختیار بندگانش قرار داده در کشور خودم نیز به گوش همگان برسانم. هر چند تیراژ بالای کتابهای شما و جلدهای دیگر در آغوش نور از نویسندگانی که تجربه ی نزدیک به مرگ داشتند در کشور ما نشانگر توجه ایرانیها به این پیام است ( با اینکه نه شما و نه مترجم کتاب در ابتدا هیچ ناشری را برای چاپ کتابتان پیدا نمی کردید! ) ولی امیدوارم به هدف خواندن کتاب و انتقال پیام آن به دیگران صورت گرفته باشد .
منتظر کتابهای جدید و پیامهای انسانی شما عزیز از عالم فراسو هستیم.
..............................
پ . ن. اتفاقی مشابه مرد مست هفته ی پیش سر کوچه منزل ما اتفاق افتاد . فقط گویا اون شخص به گفته ی دیگران نه خودم معتاد بودند نه مست !
او را آواره کردند . حتی تحویل گرمخانه هم ندادند! تمام تلاشم را انجام دادم ولی من یکه و تنها زورم به همه ی اهل محل نرسید ! صبح بی خبر از من فراریش دادند! چرا فقط با توجه به ظاهرش قضاوتش کردند!؟ شاید روح بزرگی در آن جسم قرار دارد! مگر نه اینکه بر اساس گفته ی الهی عده ای ضعیف در بین شما قرار دارند تا شما به کمکشان بشتابید! تا بدینوسیله امتحان شوید ! عدالتی که ما فکر می کنیم طالب اون هستیم و مشکلاتمان را حل خواهد کرد اون عدالتی نیست که در اهداف و برنامه های الهی قرار دارد! چیزی در مورد منحنی متقارن طبیعی شنیدید !؟
اون مرد چرا درست سر کوچه ی ما خوابیده بود!!!!؟
.................................................
این متن رو از فصل شانزدهم کتاب ذکر شده می نویسم شاید در تفهیم مطلب یاری کننده باشد.
به سمت چپ قدم برداشتم که مرور زندگیم را تماشا کنم. زندگیم به شکل چیزی که می شود به آن تصویر سه بعدی بسیار شفاف گفت در مقابلم ظاهر شد اما با سرعتی فوق العاده زیاد .
در هر لحظه نه تنها حسیات خود را دوباره تجربه می کردم بلکه حسیات اطرافیانم را هم احساس می کردم . افکار و احساسات آنها را درباره خودم حس کردم .
به خودم می گفتم : بله بله حالا فهمیدم . کی فکرش را می کرد ؟ بله حالا معنی پیدا می کند .
بعد دیدم که چطور دل دیگران را شکسته بودم و وقتی دلشستگی آنها را توام با عذاب وجدان حس کردم آزرده شدم . همه ی رنجهایی را که باعث شده بودم درک و احساس کردم .
به اصطلاح خودشان " تاثیرات موجی " را نشانم دادند . دیدم که چطور غالبا به دیگران بدی کرده ام و آنها هم به نوبه ی خود همان بدی را در حق دیگری انجام داده اند . حلقه های این زنجیر مثل مهره های دومینو از یک قربانی به قربانی بعدی منتقل می شد تا اینکه به نقطه ی شروع یعنی من ، آزار دهنده اول ، می رسید . موج رفت و برگشت .
آن گاه روی دیگر " تاثیرات موجی " را نشانم دادند . دیدم که مهربانی کردم و این زنجیر همچنان تکرار شد .
..........................
بنظر من این تاثیرات موجی دقیقا تایید کننده ی قانون سوم نیوتن است. همان قانون عمل و عکس العمل